می دانم
بهار ،بیست و هفت روز
زودتر از من
متولد شده
و در همین بیست و هفت روز
چقدر شاعر...
که بود و نبود من...
با این همه
امروز-اگر
شعری به سراغم نیاید
دق می کنم محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
می دانم
شاعر باید چند مداد تراشیده همراهش باشد
حیراتا!
دلواپس که نباشم
شعر به شراغم نمی آید
***
وآگوی چه باشم؟
بوسه
درک بی کلامی ست محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
نگریستن با هم
در یک آینه
شاید!
مکان را تو انتخاب کن
تا دلواپس هیچ چیز نباشی
زمان را،من
که نگران تمام شدنش نباشم
[آرامش برایمان لازم است]
می گویم
به گونه ای بایستم
که نفس هایمان
آینه را محو نکند
من نیم رخ ایستادن را پیشنهاد می کنم
تو فاصله نفسهایمان را
تعیین کن
[توافق بهتر راه رسیدن به آرامش است]
اصلن:
برای رسیدن به آرامش بیشتر
در چشم رس آینه نبودن بهتر است
می گویند:
بولوتوس آینه ها نیز
دایر شده است محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت: 13:28
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 23:22
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 23:22
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 23:22
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 21:49
سه شنبه بود
شب همین چهارشنبه سوری
که گذشت محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 21:49
ای شور خیالت نمک زخم جگرها
مجون بیابان سراغ تو نظرها
بی عشق ز دلها نرود ریشهٔ غفلت
خورشید برآرد رگ خامی ز ثمرها
ای مرغ بهشتی ،به کدامین لب بامی
پر می زند از شوق تو آغوش نظرها؟
دردا که نداری سر افسانهٔ عاشق
تا در سر زلفت بسراییم سمرها
ای آنکه نداری قَدَری رحم به خاطر
مشتاق وصالیم، چه دانی چه قَدَرها؟
بگشای - حزین - طبلهٔ عطار و صلا ده
تا غوطه زند تلخی جانها به شَکرها حزین لاهیجی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 21:49
شعار نیستم که تاریخ مصرفم تمام شود
شعرم
تو نخوانی
فرزندت می خواندم
اصلن،من هیچ
«حافظ»*را که نمی توانی انکار کنی
«جریده عالم» را که نمی توانی
حالا، تو هی...
* «هرگز نشد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده ی عالم دوام ما » محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 21:49
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 21:49
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 21:49
***
هنوز
ماه را
لمس نکرده است!
چه خاستگاه والایی دارد
- پلنگ
***
شعر
اتفاقی ست
در زبان
تو
اتفاقی هستی
در شعر
اتفاقی نیست که شاعر
اتفاقی ست
در خلقت محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت: 20:42
***
رفت هنرپیشه ای در آخر بازی
پیش نویسنده ای برای تجسس
گفت: کجای نمایش از همه به بود؟
گفت: همان پانزده دقیقه تنفس
***
کنجکاوی ز عالمی پرسید
کز چه رو نام آدمی است(بشر)؟
خنده ای کرد و در جوابش گفت
چون دو ثلثش درست باشد (شر)
***
این دولتیان که رهبر مرد و زنند
شک نیست که باغبان باغ وطنند
چون شاخ گل از پی صفا دادن باغ
هر گل که زنند بر سر خویش زنند
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
نگران نباشید
یا با او
باز می گردم
یا او
باز می گرداند
تا مثل شما زندگی کنم
***
گاهی شعر
وادارم می کند
خودم را بنویسم
مثل تو
که گاه وادارم می کنی
به خودم فکر کنم محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
دیشب
تنهایی ام
تا نوک مدادت
آمده بود
اگر می نوشتی ام!
اگر می نوشتی ام!
گاه
تنهایی نهاتر از آن است که دیده شود
***
کنار نشسته ها نشسته ام
شعرم
با جوان ها
در پارک قدم می زند محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
درختها می گویند:
تو اگر بیست و هفت روز هم از او بزرگتر بودی
باز او را انتخاب می کردیم
پرنده ها هم همین را می گویند
ماهی ها هم...
ملالی نیست!
بهار که خودش می داند محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
می فهمم
دلت برای شنیدن غزلم
تنگ شده
بی تقصیر هم نیستم
تقصیری هم ندارم
قفسم نمی خواهد قفس تو باشد
روزی
پرنده ای به غزلم آمد
وسوسه ی قفس شدن اش شدم
پرنده
مثل تو نگاهم می کرد
- مثل تو
شگفتا!
تا گریز پرنده
غزلی
به سراغم نیامد... محمد علی بهمنی
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55
***
هر زنی تا آن که با مردی نکرده است ازدواج
بخت خود را جستجو در چشم مقبولش کند
لیک بعد از آنکه با آقا زناشوئی نمود
بخت خود را جستجو در جیب پر پولش کند
***
این سبزه که در رهگذر با صباست
عیارتر از رجال امروزی ماست
چون از همه حیث در دوروئی یکتاست
گاهی به چپ است مایل و گاه به راست
***
تا این دم و این حرارت و این گرماست
اندر همه جا آتش دوزخ بر پاست
بدبخت فقیر یافت در تابستان
آن بستر گرمی که زمستان میخواست
***
این قدر نگو کز گزند حشرات
شاید که نصیب خلق گردد خطرات
چون دفع گزند حشرات آسان است
سخت است رهائی از گزند حضرات
***
در بین مرام های احزاب
منگر که صد اختلاف جاری است
این ها همه یک مرام دارند
آن نیز مرام خر سواری است
برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت: 14:55